انسان خداگونه تاريخ مختصر فردا

انسان خداگونه تاريخ مختصر فردا 

لینک خرید کتاب

http://www.baranketab.com/product/1590/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF

انسان خداگونه تاريخ مختصر فردا Homo Deus A Short History of Tomorrow Short History of Tomorrow Hist History of Tomorrowory of Tomorrow of Tomorrow Tomorrow Yuval Noah Harari Noah Harari يووال نوح هراری مترجم: نيک گرگين 2 به آموزگارم اس.ان. گوئنکا )۱۹2۴ ـ 2۰۱۳،) که عاشقانه چيزهای مهمی به من آموخت ۳ ترجمۀ اين اثر را به تمامی مبارزان گمنام محيط زيست و حقوق حيوانات، اين تنها مدافعان حيات بر زمين، تقديم می کنم نيک گرگين ۴ فهرست مطالب ۱ دستور کار انسانى جديد بخش اول: انسان خردمند دنيا را تسخير می کند 2 آنتروپوسين ۳ بارقۀ انسانی بخش دوم: انسان خردمند به دنيا معنا می دهد ۴ داستان گويان ۵ زوج عجيب ۶ قرارداد نوين ۷ انقالب انسان گرا بخش سوم: انسان خردمند کنترل را از دست می دهد ۸ بمب ساعتی در آزمايشگاه ۹ جداسازی بزرگ ۱۰ اقيانوس هشياری ۱۱ آئين اطالعات يادداشت ها ۵ لقاح آزمايشگاهی: تسلط بر آفرينش ۶ ١ دستور کار انسانى جديد بشريت در سـپيده دم هـزارۀ سـوم از خـواب بيـدار می شـود، خميـازه اى می کشـد و چشمانش را می مالد. بقاياى کابوس وحشتناکى هنوز از ذهنش عبور می کند. »چيزى بود در مورد سيمهاى خاردار و يک ابر قارچى عظيم. اما اين فقط يک کابوس بود«. به حمام می رود و صورتش را می شويد، چروکهاى صورتش را در آينه نظاره می کند، يک فنجان قهوه دم می کند و دفترچۀ يادداشتش را باز می کند. »بسيار خب، ببينيم برنامۀ امروز چيستپاسخ اين سؤال طی هزاران سال بدون تغيير باقی ماند. سه مشـکل مشـابه مـردم قرن بيستم چين، مردم هند قرون وسطی و مردم مصـر باسـتان را بـه خـود مشـغول می داشت. قحطی، طاعون و جنگ همواره درصدر ليســت قــرار داشــت. انســان ها طی نسل های متوالی به درگاه خدا، مالئکه و قديسان سجده می کردند، نظام ها و نهادهــای اجتماعی و ابزارهای بی شمار می ساختند ـ اما با اين وجود در اثر قحطی، بيماری هــای ۷ مسری و خشونت در ابعـاد ميليـونی تلـف می شـدند. متفکـرين و پيـامبران بسـياری اين طور جمع بندی می کردند که قحطی، طاعون و جنگ بايد بخشی از نقشۀ عــالمگير ايزدی، يا جزئی جدايی ناپذير از ماهيت ناقص ما باشد، که مـا بـه اين زودی هـا از شـر آن ها خالصی نخواهيم يافت. اما انسان در پگاه هزارۀ سوم، در مقابل واقعيتی شگفت انگير چشم می گشايد، کــه اغلب مردم امروز به آن فکر هم نمی کنند، ما طی همين چند دهۀ اخير موفق شده ايم قحطی، طاعون و جنگ را تحت کنترل درآوريم. البته اين مشکالت هنوز به طور کامل حل نشده اند، ولی ديگر به عنوان نيروهای طبيعی غير قابل کنترل و غــير قابــل درک به حساب نمی آيند و به چالش های قابل مهاری تبديل شده اند. ما برای خالصــی از اين باليا نياز به توسل يـافتن بـه خـدا يـا قديسـی نـداريم و بخـوبی می دانيم کـه بـرای ً جلوگيری از قحطی، طاعون و جنگ چکار کنيم، و معموال موفق هم می شويم. البته هنوز کاسـتی های قابـل تـوجهی وجـود دارد. امـا وقـتی بـا مشـکلی روبه رو می شويم، ديگر شانه باال نمی اندازيم و نمی گوييم: »بسـيار خب، در دنيـای پسـت مـا، همين هست که هست«، يا اينکه »اين خواست خدا است«. بـه عبـارت ديگـر، وقـتی قحطی، طاعون و جنگ از کنترل ما خارج می شود، احساس می کنيم کـه کسـی بايـد مسبب آن باشد؛ کميسيون تحقيقی تشکيل می دهيم و به خود قول می دهيم که دفعۀ بعد بهتر عمل کنيم. و اين به ما کمک می کنـد. چـنين فجـايعی در حقيقت کمـتر و کمتر اتفاق می افتند. برای اولين بار در تاريخ، افراد بيشتری از پرخوری می ميرند، تا از قحطی؛ افراد بيشتری از کهولت می ميرند، تا از بيماری های عفونی؛ و افراد بيشـتری از ۸ خودکشی می ميرند، تا مردن توسط سربازان و تروريست ها و جانيـان روی هم. انسـان معمـولی در پگـاه قـرن بيسـت و يکم بيشـتر در معـرض مـردن در اثـر پرخـوری در مک دونالد است، تا مردن در اثر قحطی، از اِبوال می ميرد، تا يک حمله از طرف القاعده. بنابر اين حتی اگر رئيس جمهورها، مدير عامل ها و ژنرال ها هنوز برنامه های روزانۀ خود، مملو از بحران های اقتصادی و درگيری هـای نظـامی، را دارنـد، انسـان می توانـد چشم هايش را در ابعاد کيهانی تاريخ باز کند و به افق های جديدی خيره شود. اگر مــا ً واقعا درصدد کنترل قحطی، طاعون و جنگ هستيم، چه چيزی به جای اين ها درصدر دستور کار انسانی قرار خواهد گرفت؟ بشـريت، همچـون مـأمورين آتش نشـانی عمـل می کند، که در زمانی که وظيفۀ خاموش کردن حريق را ندارد، به طرح سؤال جديدی می پردازد: با خود چه خواهيم کرد؟ با توجـه بـه نـيروی عظيمی کـه زيسـت فن آوری biotechnology و داده فن آوری infotechnology در اختيار ما می گذارد، اين سؤال از اولويت مضاعفی برخوردار می شود. ما با اين همه قدرت چه خواهيم کرد؟ قبل از طرح اين سؤال، ناگزير هستيم تا مختصری در بارۀ قحطی، طاعون و جنگ بگوييم. اين ادعا، که ما در شرف کنترل اين باليا هستيم، ممکن است خشم بســياری را برانگيزد، و يا بـا واکنش هـای سـاده انگارانه، يـا خونسـردانه مواجـه شـويم. تکليـف ميلياردها انسان که بـا درآمـدی کمـتر از دو دالر در روز زنـدگی می کننـد چيسـت؟ تکليف بحران پيشروندۀ بيماری ايدز در آفريقا، يا موج جنگ های جــاری در ســوريه و عراق چه خواهد شد؟ برای اشاره به اين معضالت، و قبل از بررسی دستور کار بشــری ۹ در آستانۀ دهه های آينده، اجازه بدهيد تا نگاه نزديکی به جهان ابتدای قـرن بيسـت و يکم داشته باشيم. خط فقر زيستی بگذاريد از قحطی، که طی هزاران سال، بدترين دشمن بشريت بود، آغاز کــنيم. اکــثر مردم تا همين دوران اخير در مرز خط فقر زيستی قرار داشتند، که در آن انســان ها از گرسنگی و تغذيۀ بد از پای در می آمدند. يک اشـتباه کوچـک يـا يـک بـداقبالی، بـه سادگی می توانست باعث مرگ يک خانواده يا مردم يک دهکده شود. اگـر يـک بـاران سنگين کشت گندم کسی را از بين می برد يـا اگـر دزدان، گلـۀ بـز کسـی را سـرقت می کردند، قحطی و مرگ سرنوشت محتوم اين فرد و عزيــزانش می بــود. بــداقبالی يــا حماقت در ابعاد جمعی منجر به قحطی عمومی می شد. اگر يک خشکی سخت دامــان مصر باستان يا هند قرون وسـطی را می گـرفت، تلـف شـدن ۵ تـا ۱۰ درصـد از کـل جمعيت امر دور از ذهنی نمی بود. خوار و بار کمياب می شد؛ حمل و نقل بســيار کنــد می شد و واردات کافی غذا هم گران می شد و دولت ها بسيار ضعيف تر از آن بودنــد تــا بتوانند از عهدۀ حل آن برآيند. ً کافی است يک کتاب تاريخ را ورق بزنيد تا احتماال در آن به توصيفاتی مربـوط بـه مردم قحطی کشيده ای برخورد کنيد که از گرسنگی به ديوانگی رسـيده اند. در آوريـل ۱۶۹۴ ميالدی يک مقام رسمی فرانسوی شهر بووه تأثير قحطی و باال رفتن قيمت غذا را اين طور توصيف کرد: کل منطقه پوشيده از انبوه بی شمار مردم فقير بود، که در اثــر ۱۰ گرسنگی و تيره روزی به ذلت افتاده بودند و به کام مـرگ می رفتنـد، زيـرا نـه کـار و پيشه ای داشتند و نه پولی که با آن برای خود نان بخرند و برای ادامۀ بقــاء و تســکين گرسنگی خود چيزهای کثيفی مثل گربه و گوشت اسب می خوردند و خود را بــر روی انبوه مدفوع حيوانات می انداختند. ديگران از خونی کـه بـه هنگـام ذبح گاوهـا جـاری می شد و آشغال های آشپزخانه ها تغذيه می کردند. بينوايان ديگر از گزنه و علفهای هرز و ريشۀ رستنی هايی که در آب می جوشاندند ارتزاق می کردند. ]۱] صحنه های مشابهی در تمام فرانسه ديـده می شـد. آب آلـوده طی دو سـالۀ اخـير خرمن ها را در سراسر خطۀ پادشاهی تخريب کرده بـود، به طـوری کـه در بهـار ۱۶۹۴ ً انبارهای غله تماما خالی بودند. ثروتمنـدان قيمت هـای گـزافی بـرای هـر غـذايی کـه احتکار کرده بودند، دريافت می کردند و تودۀ انبوه فقرا از گرسنگی می مردند. در حالی که شاه آفتاب، لوئی چهاردهم، سرگرم بازی با معشوقه هايش در کاخ ورسـای بـود، در حدود ۸,2 ميليون فرانسوی ـ ۱۵ درصد از کل جمعيت ـ بين سالهای ۱۶۹2 و ۱۶۹۴ از گرسنگی تلف شدند. سال بعد، ۱۶۹۵ ،قحطی اسـتونی را فـرا گـرفت و جـان يـک پنجم از جمعيت آن را گرفت. سال بعد از آن، ۱۶۹۶ ،نوبت به فنالند رسيد و بين يک چهارم تا يک سوم از جمعيت را بـه کـام مـرگ کشـاند. بين سـالهای ۱۶۹۵ و ۱۶۹۸ قحطی دامان اسـکاتلند را هم گـرفت و در بـرخی منـاطق تـا 2۰ درصـد از اهـالی از گرسنگی از بين رفتند. ]2] شايد اغلب خوانندگان احساس گرسنگی را، هنگامی که از ناهار محروم شده اند، يا بدنبال يک آئين دينی روزه گرفته اند، يا چند روزی را، به عنـوان بخشـی از يـک رژيم ۱۱ غذايی سالم، با آبميوه و مخلوط های گياهی گذرانده اند، لمس کرده انـد. امـا اگـر شـما طی روزها گرسنه مانده باشيد و هيچ راهی را بـرای يـافتن لقمـه نـانی در پيش روی خود نمی يابيد، چه احساسی پيدا خواهيد کرد؟ اغلب مردم امـروزی هرگـز بـا چـنين عذاب مشقت باری روبه رو نشده اند. اما پيشينيان ما متأسفانه با چنين معضـلی بخـوبی آشنايی داشتند و تنها چيزی که در ذهن شان بود را با استغاثه از خدا طلب می کردند: »ما را از گرسنگی نجات بدهتکامل فنی، اقتصادی و سياسی درصد سالۀ اخـير به گـونه ای فزاينـده حفـاظ امن محکمی را ايجاد کرده، که بشريت را از زير خط فقر زيستی بيرون آورده است. قحطی عمومی هنوز گاه گاه در برخی مناطق خود نمايی می کند، اما اين ها مواردی اســتثنايی ً هستند و تقريبا هميشه ناشی از سياست های انسانی هسـتند، نـه فجـايع طـبيعی. در اکثر نقاط دنيا، حتی اگر کسی بيکار شده باشد و تمامی مالکيت خود را هم از دســت داده باشد، بعيد خواهد بود کـه از گرسـنگی بمـيرد. پروژه هـای بيمه هـای خصوصـی، مؤسسات دولتی ملی و سازمان های بين المللی غير دولـتی شـايد نتواننـد او را از فقـر برهانند، اما کالری مـورد نيـاز روزانه اش بـرای بقـاء را تـأمين خواهنـد کـرد. در بعـد اجتماعی، شبکه های بازرگانی فراگير خشک سالی و سـيل را بـه موقعيت هـای تجـاری بدل می کنند و به گونه ای سريع و ارزان کمبود مـواد غـذايی را چـاره جويی می کننـد. حتی وقتی جنگ هـا، زمين لرزه هـا و سـونامی تمـامی کشـورها را تخـريب می کننـد، ً کمک های بين المللی معموال موفق به جلوگـيری از قحطی می شـوند. اگـر چـه هنـوز ۱2 ً صدها ميليون نفر تقريبا به طور روزانه گرسنگی می کشند، اما در اغلب کشـورها به واقع تعداد خيلی کمی از مردم از گرسنگی می ميرند. فقر به طور قطع باعث اختالالتی در سالمتی می شود و کم غذايی اميد بـه زنـدگی را، حتی در مرفه ترين کشـورهای دنيـا، کوتـاه می کنـد. به عنـوان مثـال در فرانسـه ۶ ً ميليون نفر )تقريبا ۱۰ درصد از جمعيت( از ناامنی غذايی رنج می برند. آن ها صبح ها از خواب بيدار می شوند و نمی دانند که آيا ناهار برای خوردن خواهند داشت يا نه و اغلب شب ها سر گرسنه بر زمين می گذارند و رژيم غذايی اين افراد نامناسب و ناسالم اســت ـ نشاسته، شکر و نمک فراوان و پروتئين و ويتامين ناکافی. ]۳ ]بـا اين وجـود نـاامنی غذايی به معنی قحطی نيسـت و فرانسـۀ ابتـدای قـرن بيسـت و يکم، فرانسـۀ ۱۶۹۴ نيست. حتی در حوالی فقيرترين محله های بووه يا پـاريس کسـی بـه دليل بی غـذايی ظرف چند هفته از گرسنگی نمی ميرد. تحوالت مشابهی در کشورهای متعــددی، بخصــوص در چين، رخ داد. قحطی طی هزاران سال هر رژيم چينی را، از امپراتوری زرد تا کمونيست های سرخ، مــورد تهديــد قرار داد. چين تا همين چند دهۀ اخير نمونه ای بـرای کم غـذايی بـود. ده هـا ميليـون چينی طی دوران فاجعه بار جهش بزرگ به جلو در اثر گرسنگی مردنـد و کارشناسـان همواره از وخيم تر شدن اوضاع خبر می دادند. در سال ۱۹۷۴ اولين کنفــرانس جهــانی غذا در روم تشکيل شد و نمايندگان صحبت از سناريوهای آخرالزمانی می کردند. گفته می شد که چين راهی برای سير کردن شـکم جمعيت يـک ميليـاردی خـود نـدارد و پرجمعيت ترين کشور دنيا بسوی فاجعه می رود. اما چين در حقيقت بسوی بزرگــترين ۱۳ معجزۀ اقتصادی در تاريخ در حرکت بود. از سال ۱۹۷۴ صدها ميليـون چيـنی از فقـر نجات يافتند و اگر چه هنوز صدها ميليون نفر ديگر بيش از هـر چـيز از محـروميت و کم غذايی رنج می برند، اين کشور برای اولين بار در تاريخ مکتوب خود، در حال حاضر بری از قحطی است. پرخوری در حقيقت مشکل بزرگتری از قحطی در اکثر کشورهای دنيا شده اسـت. گفته می شود که ماری آنتوانت در قرن هيجدهم به مردم قحطی زده، که از نبود نــان رنج می بردند، توصيه می کرد که کيک بخورند. امروزه فقـرا اين توصـيه را بـه معنـای واقعی کلمه بکار می بندند. در حالی که ثروتمندان سـاکن بـورلی هيلـز سـاالد کـاهو، توفوی بخارپز با کينووا تناول می کنند، مردم در محله های فقـر نشـين و اقليت نشـين کيک توينکی، چيتوز، همـبرگر و پيـتزا در خـود فـرو می کننـد. در مقايسـه بـا ۸۵۰ ميليون نفری که در سال 2۰۱۴ از کم غـذايی رنج می بردنــد، بيش از ۱.2 ميليــارد از مردم دنيا اضافه وزن داشتند. برآورد می شود که در ســال 2۰۳۰ نيمی از مــردم دنيــا اضافه وزن داشته باشـند. ]۴ ]در سـال 2۰۱۰ گرسـنگی و کم غـذايی در مجمـوع در حدود يک ميليون نفر را از پای درآورد، در حالی کـه چـاقی سـه ميليـون نفـر را بـه کشتن داد. ]۵] ناوگان های نامرئی دومين دشمن بزرگ بشر، بعد از قحطی، طاعون و بيماری های عفونی بــود. شــهرهای شلوغ، که از تراکم صنعت گران، کارمندان اداری و زائران موج می زد، هم بسـتر تمـدن ۱۴ انسانی بود و هم خاستگاه مطلوبی برای اشاعۀ باکتری ها و ويروس هـا. مـردمی کـه در آتن باستان يا فلورنسِ قرون وسطی زندگی می کردنـد، می دانسـتند کـه ممکن اسـت هفتۀ آينده در بستر بيماری بيفتند و بميرند، يا اينکـه يـک بيمـاری مسـری ناگهـان تمامی خانواده شان را از بين ببرد. معروفترين نوع يک چنين شيوع بيماری مسری، بنام مرگ سـياه، در دهـۀ ۱۳۳۰ ميالدی، در جايی در آسيای شرقی يا مرکزی بوقوع پيوست، که در آن بــاکتری کــک خانگی يرسينيا پستيس شروع به مبتال کردن انسان ها توسط نيش کک ها کرد. از آنجا طاعون، مجهز به ارتش موش ها و کک ها، بسرعت تمام آسيا، اروپا و شمال آفريقا را فرا گرفت و در مدتی کمتر از بيست سال به سواحل اقيانوس اطلس رسيد و جان بين ۷۵ تا 2۰۰ ميليون نفر را گرفت، که معادل بود با يک چهارم جمعيت اروســيا. در انگليس از هر ده نفر چهار نفر تلف شدند و جمعيت ۳.۷ ميليونی دورۀ قبل از طـاعون بـه 2.2 ميليون نفر بعد از طاعون تنزل يافت. شـهر فلـورنس ۵۰ هـزار از جمعيت ۱۰۰ هـزار نفری خود را از دست داد. ]۶] ۱۵ مردم قرون وسطی با »مرگ سياه«، به عنوان يک نيروی اهريمنی وحشـتناک، کـه در ورای کنترل و درک انسان هاست، به تصوير کشيده شده است ً مقامات در رويارويی بـا فاجعـه کـامال نـاتوان بودنـد. آن هـا بجـز تـرتيب دادن عبادت ها و مراسم دست جمعی ابتکار ديگری برای مواجهه با شيوع بيماری های مسری، به ذهن شان نمی رسيد، تا چـه رسـد بـه اينکـه آن هـا را درمـان کننـد. انسان ها تا مقطع عصر جديد علت بيماری ها را هـوای آلـوده، اهريمنـان پليـد و خـدايان خشـمگين می دانسـتند و بـه وجـود باکتری هـا و ويروس هـا مظنـون نمی شدند. مردم به معنای واقعی کلمه به فرشتگان و پريان اعتقاد داشـتند، امـا نمی توانستند اين تصور را به خود راه دهند که يک کک ناچيز يا يک قطرۀ آب، ۱۶ می تواند حاوی يک ناوگان کامل از هيوالهای کشنده باشد. مقصر واقعی يک باکتری ناچيز يرسينيا پستيس بود مرگ سياه، و حتی بدخيم ترين طـاعون تـاريخ، تنهـا حـوادث نبودنـد. بـه دنبـال مهـاجرت اولين اروپائيـان در آمريکـا، اسـتراليا و جزايـر اقيـانوس آرام، بيماری هـای همه گير فاجعه بارتر، در آنجا شيوع يافتند. آن ها با خود بيماری های عفونی تـازه ای بـه همراه می بردند که برای کاشفان و خود مهاجران ناشناخته بـود و خـود ايمـنی بـدنی ساکنان اوليۀ اين مناطق در مقابل آن ها ناتوان بود. در نتيجه تا ۹۰ درصــد از بوميــان جان خود را از دست دادند. ]۷] ۱۷ در تاريخ ۵ مارس ۱۵2۰ يک ناوگان کوچک اسپانيايی جزايـر کوبـا را بـه مقصـد مکزيک ترک کرد. اين کشتی ها ۹۰۰ سرباز اسپانيايی، بـه همـراه اسبان شـان، سـالح گرم و معدودی بردۀ آفريقايی را روانه ساختند. يکی از بردگان، به اسم فرانسيسـکو دو اگويا، محمولۀ باز هم مرگبارتری را با خود حمل می کرد. فرانسيسـکو چـيزی در بـارۀ آن نمی دانست، اما جايی در ميان تريليون ها سلول خـود يـک بمب زيسـتی در حـال تيک تاک کردن بود: يک ويروس آبله. پس از آنکه فرانسيسکو به مکزيـک رسـيد، اين ويروس به گونه ای انفجارآميز در بـدن او شـروع بـه تکثـير کـرد و به تـدريج بصـورت جوش های وحشتناکی تمام پوست بدن را فرا گرفت. فرانسيسکو که از تب می سوخت، در خانۀ يک خانوادۀ بومی آمريکايی در شهرک سمپوالن بستری شــد. او اعضــای اين خانواده را، و اين ها بنوبۀ خود همسايگان شان را مبتال به اين بيماری کردند. سمپوالن ظرف ده روز به گورستانی بدل شد. پناهندگان اين بيمـاری را بـا خـود بـه شـهرهای اطراف می بردند. همانطور که شـهرها يکی پس از ديگـری گرفتـار طـاعون می شـدند، امواج جديدی از پناهندگان وحشت زده اين بيماری را با خـود بـه سراسـر و فراسـوی مکزيک انتقال دادند. قوم مايا در شبه جزيرۀ يوکاتان گمان می کردند که خدايان سه گانۀ اهريمــنی ، بــه نامهای اکپتز، اوزانکاک و سوجاکاک، شبانه از دهکده ای به دهکدۀ ديگر در پروازند تــا مردم را به اين بيماری آلوده کنند. قـوم آزتـک شـکايت اين هـا را بـه درگـاه خـدايان تزکاتليپوکا و زيپه، و يا شايد به محضر جادوگران اهريمنی سفيدپوستان می بردند. بــا کشيش ها و دکترها مشورت می کردند. اين ها عبادت، حمام آب سرد، ماليـدن قـير بـر ۱۸ روی بدن و ماليدن سوسک های سياه له شده بر روی زخم ها را تجـويز می کردنـد. امـا هيچکدام کارگر نمی افتاد. دها هزار جسد در خيابان ها افتاده بـود و می پوسـيد، بـدون آنکه کسی جرأت نزديک شدن به آن ها و دفن شان را داشته باشد. يک خانوادۀ کامــل ظرف چند روز تلف می شد و مسئولين دستور داده بودند تـا خانه هـا بـر سـر جسـدها خراب شوند. در برخی از مناطق مسکونی نيمی از جمعيت هالک شدند. طــاعون در ســپتامبر ۱۵2۰ بــه درۀ مکزيــک رســيد و در اکتــبر از دروازه هــای تنوچتيتالن، پايتخت آزتک، که يک کالن شهر عظيم، با 2۵۰ هـزار نفـر جمعيت بـود، عبور کرد. حداقل يک سوم جمعيت، از جمله کوئيت الهوآک، امپراتور آزتک، ظرف دو ماه تلف شد. مکزيک در مارس ۱۵2۰ ،زمانی که ناوگان اسپانيايی به آنجا رسيد، خانۀ 22 ميليون نفر بود، اما در ماه دسامبر تنها ۱۴ ميليون نفر زنده مانده بودند. آبله فقط ضربۀ اول بود. در حالی که اربابـان اسـپانيايی مشـغول ثـروت انـدوزی خـود بودنـد و بوميان را به استثمار می کشيدند، آنفلوآنزا، سرخک و ديگر بيماری های مسـری گـوش تا گوش مکزيک را در می نورديد، تا اينکه جمعيت آن در ۱۵۸۰ بـه مــرز کمــتر از دو ميليون سقوط کرد. ]۸] دو سدۀ بعد، در ۱۸ ژانويۀ ۱۷۷۸ ،کاپيتان جيمز کوک، کاشف بريتانيايی، بـه هـاوايی رسيد. جزاير هاوايی متراکم از نيم ميليون جمعيت بودند که در انزوای کامل از اروپا و آمريکا زندگی می کرد و به اين دليل هرگز در معرض بيماری های اروپايی و آمريکــايی قرار نگرفته بود. کاپيتـان کـوک و خدمـۀ او راه گشـای اولين ميکروب هـای آنفلـوآنزا، توبرکولوز و سيفليس به هاوايی شدند. بازديد کنندگان بعدی تيفوئيد و آبله را هم بــه ۱۹ اين ها افزودند. در سال ۱۸۵۳ تنها هفتاد هزار نفـر در هـاوايی از اين بيماری هـا جـان سالم بدر بردند. ]۹] بيماری های همه گير تا قرن بيستم به کشتار ده هـا ميليـون نفـر ادامـه دادنـد. در ژانويۀ ۱۹۱۸ سـربازان در سـنگرهای شـمال فرانسـه، مبتال بـه يـک نـوع آنلفـوآنزای خطرناک، بنام »آنلفوآنزای اسپانيايی« شدند و هزار هزار در کام مــرگ افتادنــد. خــط مقدم جبهه نقطۀ پايانی مؤثرين شبکۀ تدارکاتی جهانی بود که دنيا تا آنــوقت به خــود ديده بود. خيل نيروهای انسانی و مهمات از بريتانيا و آمريکا، هنـد و اسـتراليا سـرازير بود. نفت از خاور ميانه، غله و گوشـت از اسـتراليا، السـتيک از مااليـا و مس از کنگـو می آمد. اما در عوض، همگی دچار آنفلوآنزای اسپانيايی شدند. ظرف يک مــدت کوتــاه چند ماهه نزديک به نيم ميليون نفر، يعنی يک سوم از کــل جمعيت، در اثــر ابتال بــه ويروس، مردند. اين ويروس در هند پنج درصد از جمعيت )۱۵ ميليون نفــر( را هالک کرد. در جزيرۀ تـاهيتی ۱۴ درصـد و در سـاموآ 2۰ درصـد از جمعيت تلـف شـد. در معادن مس کنگو از هر پنج کارگر يکی از بين رفت. در مجموع بيمــاری همه گــير، در مدتی کمتر از يک سال، جان بين ۵۰ تا ۱۰۰ ميليون نفر را گرفت. جنگ جهــانی اول، بين سالهای ۱۹۱۴ و ۱۹۱۸ ،چهل ميليون نفر را به نيستی کشاند. ]۱۰] در کنار چنين سونامی های همه گيری که هر چند دهه يکبار دامنگير بشريت شد، انسان ها همچنين با امواج کوچکتر، اما منظم تری از بيماری های همه گير روبه رو شدند که هر ساله ميليون ها نفر را از پای درآورد. کودکانی که فاقـد خودايمـنی الزم بودنـد، بيشتر در معرض ابتال به اين بيماری ها بودنــد، از اين رو آن هــا را اغلب »بيماری هــای 2۰ کودکانه« می ناميدند. تا سالهای اول قرن بيستم در حدود يک سـوم کودکـان، در اثـر کم غذايی و بيماری ها، قبل از رسيدن به سن بلوغ مردند. بشر طی سدۀ اخير، در اثر مجموعه عواملی چـون افـزايش جمعيت و حمـل نقـل بهتر، باز هم نسبت به بيماری های همه گير آسيب پذيرتر شده است، کالن شهری مثل توکيو يا کينشاسا، در مقايسه بـا فلـورانس قـرون وسـطی يـا تنـوچ تيتالن سـال های ۱۵2۰ ،ميکروب هايی را عرضه می کنند که به گونه ای بسيار مؤثرتر و ريشـه ای تر عمـل می کنند و يک شبکۀ حمل و نقل جهانی امروزی از آنچيزی که در سال ۱۹۱۸ وجـود داشت، باز هم مؤثرتر عمل می کند. يک ويروس اسپانيايی می تواند راه خود را به کنگو يا تاهيتی طی مدتی کمتر از بيست و چهار ساعت باز کند. از اين رو توقــع اين اســت که ما در يک جهنم همه گير، با طاعون های منتاوب کشنده زندگی کنيم. اما طی دهه های اخير، شـيوع و تـأثير بيماری هـای همه گـير به طـور چشـمگيری کاهش يافته است. به طور خاص مرگ و مير کودکان در سـطح جهـانی در پـايين ترين سطح خود است: کمتر از پنج درصد از کودکان قبل از رسيدن به سن بلوغ می ميرنــد. اين ميزان در قسمت های پيشرفتۀ جهان به کمتر از يک درصد کاهش يافتـه اسـت. ] ۱۱ ]چنين معجزه ای به لطف دستاوردهای بیسابقه در علم پزشـکی در قـرن بيسـتم صورت گرفته است، که ما را مجهز به واکسيناسيون، آنتی بيوتيک ها، پيشرفت بهداشت و يک ساختار پزشکی بسيار بهتر کرده است. برای مثال، در سال ۱۹۷۹ ،يک کمپين جهانی واکسيناسيون بر عليه آبله، بقـدری موفقيت آميز بود که سازمان جهانی بهداشت اعالم کرد که »بشريت پيروز شد و آبلــه 2۱ به طور کامل ريشه کن شد«. اين اولين بيماری همه گير تـا آنزمـان بـود کـه انسـان ها موفق شدند آن را به طور کامل از صـحنۀ زمين پـاک کننـد. در سـال ۱۹۶۷ آبلـه ۱۵ ميليون نفر را به خود مبتال کرد، که به مرگ 2 ميليون نفر انجاميد، اما در سال 2۰۱۴ حتی يک نفر هم به اين بيماری مبتال نشد يا از بين نرفت. اين پيروزی بقدری کامــل بود که سازمان جهانی بهداشت واکسيناسيون همگانی بر عليه آبله را متوقــف کــرد. ] ]۱2 هر چند سال يک بـار در مـورد شـيوع نـوعی بيمـاری بـالقوۀ جديـد اعالن خطـر می شود، مثل سـار، يـک بيمـاری مسـری تنفسـی، در مـارس سـال 2۰۰2 ،بيمـاری آنفلوآنزای مرغی در سال 2۰۰۵ ،آنفلوآنزای خـوکی در اکتـبر سـال 2۰۰۹ و ابـوال در سال 2۰۱۴ .اما به لطف اقدامات موثر مبارزه با امراض، تعداد تلفات چنين حوادثی تــا ً کنون نسبتا محدود بوده است. به عنوان مثال بيماری سار در ابتدا موجب وحشــتی از ً نوع يک وبای جديد شد، اما اين احتماال به مرگ کمتر از هزار نفـر در سـطح جهـانی منتهی شد. ]۱۳ ]شيوع ابوال در غرب آفريقا در ابتـدا به نظـر می رسـيد کـه از کنـترل خارج شده باشد و سازمان جهانی بهداشت در 2۶ سپتامبر سال 2۰۱۴ آنــرا به عنــوان »سخت ترين مورد اضطرای بهداشتی در عصر جديد« توصـيف کـرد. ]۱۴ ]امـا بـا اين وجود اين همه گير در ابتدای سال 2۰۱۵ مهار شد و سازمان جهانی بهداشت در ژانويۀ سال 2۰۱۶ خطر آن را رفع شده توصيف کرد. اين بيماری سی هزار نفر را مبتال کــرد و يازده هزار نفر از آن ها را از بين برد، کـه اين مـوجب تخـريب اقتصـادی عظيمی در سراسر غرب آفريقا شد و امواجی از اضطراب ها و شـوک های روحی را در سراسـر دنيـا 22 بوجود آورد، اما از مرزهای غرب آفريقا فراتر نرفت و ابعاد مرگ و مير آن به هيچ وجـه به نزديکی ميزان بيماری های همه گير آنفلوآنزای اسپانيايی يا آبلۀ مکزيکی هم نرسيد. حتی تراژدی ايدز، کـه ظـاهراً بزرگ تـرين شکسـت علم پزشـکی دهه هـای اخـير محسوب می شود، می تواند به عنوان نشان پيشـرفت قلمـداد شـود. پس از اولين مـوج شيوع ايدز در ابتدای دهۀ ۱۹۸۰ بيش از ۳۰ ميليون نفر در اثر اين بيمــاری مردنــد و ده ها ميليون نفر ديگر از عواقب جسمی و روحی آن رنج بردند. درک و مقابلــه بــا اين بيماری همه گير جديد دشوار بود، زيرا ايدز دارای اين ويژگی خاص اسـت کـه گمـراه کننده است. آنجا که فرد مبتال به ويروس آبله، چند روز بيشـتر زنـده نمی مانـد، يـک بيمار مبتال به اچ آی وی HIV شايد بتواند طی هفته ها و ماهها در سالمت کامـل ديـده شود، اما بدون اينکه از بيماريش مطلع باشد، ديگران را مبتال کند. بـه عالوه، ويــروس هيو خود، کشنده نيست، بلکه خود ايمنی بـدن را تخـريب می کنـد و زمينـه را بـرای آسيب پذيری بدن توسط بيماری های ديگر ايجاد می کنــد. در واقــع اين بيماری هــای ثانوی هستند که قربانيان بيماری ايدز را می کشند. در نتيجه، وقـتی ايـدز شـروع بـه گسترش می کرد، بسيار دشوار می نمود تا بتوان درک درستی از آنچه که در حال وقوع بود، پيدا کرد. وقتی دو بيمـار توسـط يـک بيمارسـتان در نيويـورک در سـال ۱۹۸۱ پذيرفته شدند، يکی از آ ن دو ظاهراً بدليل ذات الريه و ديگری به خاطر سرطان با مــرگ دست و پنجه نرم می کردند و به هيچ وجه روشن نبود که اين دو در حقيقت قربانيــان ويروس هيو بودند، که آن ها را ماه ها، و يا حتی سال ها قبل به خود مبتال کرده بــود. ] ]۱۵ 2۳ پس از آنکه جامعۀ پزشکی از اين مرض اسرارآميز آگاه شد، برای محققين فقط دو سال طول کشيد تا بتوانند اين بيماری را، عليرغم تمام مشــکالت، شناســايی کننــد و درک بهتری از چگونگی شيوع اين ويروس بدست آورند و راه های مؤثری را برای کنـد کردن سرعت شيوع آن پيشنهاد کنند. طی دهه های بعدی، داروهای جديد، ايـدز را از يک »حکم مرگ« به يک وضعيت مزمن )حداقل برای گروه های مرفـه کـه اسـتطاعت مالی درمان را داشتند( تقليل دادند. ]۱۶ ]فقط تصور کنيد چـه اتفـاقی می افتـاد اگـر ايدز بجای شيوع در سال ۱۹۸۱ ،در سـال ۱۵۸۱ سـر بـر می آورد. بـه احتمـال يقين هيچکس قادر به کشف علت شيوع آن از فرد به فرد و نيز متوقـف کـردن آن نمی بـود )حال راجع به درمانش چيزی نمی گوئيم(. ايدز در چينن شرايطی می توانست همــتراز با آبله، يا مرگ سياه، و حـتی فراتـر از آن باشـد و جمعيت بسـيار وسـيع تری از نـژاد انسانی را هالک سازد. صرفنظر از تلفات وحشتناک ايدز و عليرغم آنکه بيماری های عفونی، مثل ماالريا، با ثبات يافتن خود، جـان ميليون هـا نفـر را سـاالنه می گرفتنـد، امـروزه بيماری هـای همه گير، در مقايسه با سده های گذشته، تهديـدات بسـيار کوچکـتری بـرای سـالمتی انسان به حساب می آيند. 

مقایسه اقلام
پر بازدیدترین محصولات
طراحی و اجرا: فروشگاه ساز سبدخرید